صادق هدایت در 28 بهمن 1281 در تهران به دنیا آمد. او خانواده ای اصل و نسب دار و متشخص داشت پدرش اعتضادالملک و مادرش نیرالملوک بود، جد اعلای صادق رضاقلی خان هدایت از رجال معروف عصر ناصری و صاحب کتابهایی چون مجمع الفصحا و اجمل التواریخ بود، او تحصیلات ابتدایی را در مدرسه علمیه تهران گذراند و بعد از آن در مدرسه دارالفنون و سپس در مدرسه سن لویی که مدرسه فرانسوی ها بود به ادامه تحصیل پرداخت. در دوران جوانی گیاه خوار شد و کتابی در فواید گیاه خواری نوشت، و تا پایان عمر نیز گیاه خوار ماند او در سال 1927 برای ادامه تحصیلات به پاریس رفت و یک سال بعد (تحت تاثیر آموزه های کشیش های فرانسوی در مورد علوم خفیه و متافیزیک) در منطقه رود مارن اقدام به خودکشی کرد که نافرجام ماند، در سال 1930 به ایران آمد و کارمند بانک ملی شد ولی از شرایط خود راضی نبود و  در سال 1315 به هندوستان رفت. او کتاب معروف خود بوف کور را در هند نوشت( که به گفته بعضی ها این داستان محصول حال و هوای هند می باشد اما به گفته خودش فکر نوشتن این داستان از سال ها پیش در ذهن او بوده و مانند یک استخوان در گلوی او گیر کرده بود.) و یک سال بعد به ایران بازگشت و در وزارت فرهنگ استخدام شد. بعد از مدتی او با جدیت به طرفداری از حزب توده پرداخت اما پس از پایان جنگ جهانی دوم و پیش آمدن مسایل آذرباییجان هدایت از توده ای ها هم سرخورده شد و بیش از پیش به شرایط بدبین شد، بدبینی او به شرایط در نامه هایی که به جمال زاده نوشته است پیداست. او در سال 1329 برای آخرین بار به فرانسه رفت در طول اقامت در فرانسه سفری به هامبورگ داشت و نیز سعی کرد به لندن برود که موفق نشد. سرانجام در 19 فروردین سال 1330 در آپارتمانش در فرانسه با گاز خودکشی کرد. او نخستین نویسنده و ادیب ایرانی محسوب می شود که خودکشی کرده است. وی چند روز قبل از خودکشی بسیاری از داستان های چاپ نشده اش را نابود کرده بود.هدایت را در قبرستان پرلاشز به خاک سپردند.

شرح حال هدایت به قلم خودش:

من همان قدر از شرح حال خودم رم می کنم که در مقابل تبلیغات امریکایی مآبانه. آیا دانستن تاریخ تولدم به درد چه کسی می خورد؟ اگر برای استخراج زایچه ام است، این مطلب فقط باید طرف توجه خودم باشد گرچه از شما چه پنهان بارها با منجمین مشورت کردم اما پیش بینی آنها هیچ وقت حقیقت نداشته. اگر برای علاقه خوانندگان است باید اول مراجعه به آرا عمومی آنان کرد چون اگر خودم پیش دستی کنم مثل این است که برای جزییات احمقانه زندگی ام قدر و قیمتی قایل شده باشم بعلاوه خیلی از جزییات است که همیشه انسان سعی می کند از دریچه چشم دیگران خودش را قضاوت بکند و از این جهت مراجعه به عقیده خود آنها مناسب تر خواهد بود، مثلا اندازه اندامم را خیاطی که برایم لباس دوخته بهتر می داند و پینه دوز سر گذر هم بهتر می داند که کفش من از کدام طرف ساییده می شود. این توضیحات همیشه مرا به یاد بازار چهارپایان می اندازد که یابوی پیری را در معرض فروش می گذارند و برای جلب مشتری با صدای بلند جزییاتی از سن و خصایل و عیوبش نقل می کنند. از این گذشته شرح حال من هیچ نکته برجسته ای در بر ندارد نه پیش آمد قابل توجهی در آن رخ داده نه عنوانی داشته ام نه دیپلم مهمی در دست دارم و نه در مدرسه شاگرد درخشانی بوده ام بلکه برعکس همیشه با عدم موفقیت رو به رو شده ام، در اداراتی که کار کردم همیشه عضو مبهم و گمنامی بودم و روسایم از من دل خونی داشته اند به طوری که هروقت استفا داده ام با شادی هذیان آوری پذیرفته شده است روی هم رفته به نظرم قضاوت در مورد من بیهوده می باشد شاید حقیقت هم همین باشد.

نوشته های زیر از آثار او هستند:

فواید گیاه خواری(1306)

زنده به گور(1308)

پروین دختر ساسان(1309)

اصفهان نصف جهان(1311)

سه قطره خون(1311)

وق وق ساهاب (1313)

بوف کور(1315)

حاجی آقا(1324)

 

سگ ولگرد

نوشته ای از بیژن اکبری